همزمان با گرامیداشت دوران زرین هشت سال دفاع مقدس، بازخوانی خاطرات ایثارگرانی که با جانفشانی و ازخودگذشتگی در خطوط مقدم نبرد حق علیه باطل ایستادگی کردند، گوشههایی از تاریخ پرافتخار این مرزوبوم را زنده میکند. در این گزارش ویژه، پای صحبت و مرور خاطرات ناب سه تن از رزمندگان و یادگاران جبههها—علیحسین رهبر، احمدرضا پرویزی و محمدرضا ظفری—نشستهایم؛ روایتهایی مستند از شوق نوجوانی برای دفاع، رویارویی تنبهتن با دشمن و حماسهآفرینیهایی که هرگز از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد.
روایت نخست: از شوق نوجوانی و تنگه ابوغریب تا ایستادگی در کمینگاه مرصاد
راوی: علیحسین رهبر، کارمند بهداشت و درمان صنعت نفت خارگ
«علیحسین رهبر» دفاع مقدس را گنجینهای بیپایان از ایثار میداند و روایت خود را از سال ۱۳۶۱ آغاز میکند؛ روزهایی که به دلیل سن کم، با دستکاری در شناسنامه خود را به صف رزمندگان تیپ المهدی(عج) رساند: «نوجوان بودم و تجربه جنگ نداشتم، اما دل در گرو جبهه داشتم. پس از اعزام به حوالی دشت عباس، راهی تنگه ابوغریب شدیم؛ شبی پر از آتش و انفجارهای بیامان که برای سن کم من تحملی مضاعف میطلبید. پس از چند روز بازگشتیم، اما هول و هراس آن صداها چنان در جانم نشسته بود که در درمانگاه منطقه، با افتادن ناگهانی یک کمد، ناخودآگاه سینهخیز کف سالن رفتم؛ خاطرهای که امروز لبخند بر لب مینشاند، اما گواه آمیخته شدن جان ما با آتش و باروت بود.»
وی در بخش دیگری از خاطراتش، به روزهای پایانی جنگ و عملیات مرصاد اشاره میکند؛ زمانی که در یگان موشکی قائم و در مرکز پیام مشغول خدمت بود: «پس از شبی سخت زیر آتش، خبر رسید خط کناری شکسته شده و حمله دشمن آغاز شده است. فضای منطقه را دود و سردرگمی فراگرفت. در حین حرکت به سمت جاده، تعدادی تانک سبز با پرچم ایران دیدیم و گمان کردیم نیروهای کمکی هستند، اما با نزدیکتر شدن متوجه شدیم با نیروهای منافق روبهرو شدهایم. صحنههای بسیار سنگینی از شهادت و مجروحیت مظلومانه همرزمان را به چشم دیدم. در نهایت با عقبنشینی به حوالی درهشعب، ۴۸ ساعت در شرایطی طاقتفرسا و با حداقل امکانات میان پوشش گیاهی مقاومت کردیم تا مجدداً سازماندهی شده و پس از دفاعی قهرمانانه، با خاتمه جنگ به جنوب بازگشتیم.»
روایت دوم: ۱۷ ماه نبرد در جبههها؛ از گرمای جنوب تا قلههای سرد ماووت
راوی: احمدرضا پرویزی، رزمنده و جانباز ۲۵ درصد از شهرستان جهرم
«احمدرضا پرویزی» از دیار نخل و آفتاب جهرم، مسیر ایثار خود را از ۱۸ دیماه ۱۳۶۵ آغاز کرد و بیش از ۱۷ ماه در خطوط مقدم نبرد در کسوت فرماندهی ضدزره ادای دین نمود: «بهعنوان نیروی عملیاتی، مأموریتهای مختلفی را در کارنامه داشتیم. ابتدا در مناطق جنوبی و حوالی اهواز و شلمچه مستقر بودیم و سپس مأموریت یافتیم راهی مناطق کوهستانی غرب کشور، بانه و کردستان شویم.»
وی درباره نحوه مجروحیت خود میگوید: «در جریان نبردهای سنگین در منطقه ماووت عراق—که در نهایت به تصرف این شهر توسط رزمندگان اسلام منجر شد—هدف اصابت ترکش قرار گرفته و بهشدت مجروح شدم. پس از آن، حدود چهار ماه سخت را در بیمارستان امام خمینی تبریز و سپس بیمارستانهای شیراز پشت سر گذاشتم. آن روزها با همه سختیهایش گذشت و امروز افتخار دارم که با مدال ۲۵ درصد جانبازی، در سنگر دیگری از خدمت و در جزیره مقاوم خارگ مشغول به کار باشم.»
روایت سوم: دلاوری نوجوان ۱۳ ساله در دل شبهای فتح خرمشهر
راوی: محمدرضا ظفری، رزمنده گردان عمار از تیپ ۷ ولیعصر (عج)
«محمدرضا ظفری» از حماسه تاریخی اردیبهشتماه ۱۳۶۱ در عملیات افتخارآفرین بیتالمقدس میگوید؛ زمانی که به عنوان نوجوانی ۱۳ ساله در دل شب به سمت مرزهای اشغالی گام برداشت: «در مرحله دوم عملیات، حدود یک هفته پشت جاده اهواز–خرمشهر و روی خاکریزهای بازپسگرفتهشده مستقر بودیم. حوالی ساعت ۱۰ شب، دستور حرکت برای اجرای مرحله سوم عملیات به سمت خط مرزی و حوالی جاده بصره صادر شد.»
ظفری خاطرهای تکاندهنده از چندقدمی نیروهای بعثی را چنین روایت میکند: «تنها دو تا سه کیلومتر جلو رفته بودیم که متوجه حرکت یک تانک عراقی به سمت خود شدیم. همه روی زمین زمینگیر شدیم. دستور فرماندهی از طریق بیسیم این بود که تا لو نرفتن ستون، درگیر نشویم زیرا نیروهای عقبه در کمین شکار آن بودند. لحظاتی نفسگیر رقم خورد؛ تانک عراقی همراه با چند سرباز که روی آن نشسته بودند، از فاصله ۱۰ متری ما رد شد و معجزهآسا ما را ندید. تانک کمی عقبتر توسط رزمندگان خودی به غنیمت درآمد و با حفظ غافلگیری، تا سپیدهدم پیاده به پشت مواضع اصلی دشمن رسیدیم و با رمز مقدس "یا علی بن ابیطالب(ع)" هجوم را آغاز کردیم که در نهایت به عقبراندن متجاوزان و آزادسازی باشکوه خرمشهر انجامید
این خاطرات و هزاران روایت ناگفته دیگر از رزمندگان دفاع مقدس، آیینهای تمامنما از روحیه فداکاری، ایمان و همبستگی نسلی است که جان و جوانی خویش را سپر امنیت و تمامیت ارضی کشور عزیزمان ایران کردند.